ناهار خبرگزاری را خورده ای و نشسته ای پشت سیستمت و داری خبر پیاده میکنی همکار بغل دستی ات آشفته حال توی کل سیستمهای سرویس زل زده که ببیند اینترنت سهمیه بندی شده واحدتان دست کیست تا ببندد و دنیای خبرها را رصد کند هرچه دکمه اینتر را می زند جواب نمی دهد .
پس از کلی کشمکش که حتما کل اینترنت اداره قطع شده متوجه می شوید همکار واحد روبرویی چت می کند. به فنی زنگ میزنی و متوجه می شوی که به دلیل استفاده همزمان چند نفر از اعضای گروه با یک سهمیه اینترنت را قطع کرده اند. بعد هم تماس دبیر سرویس و اینکه اعضای واحد وارد سایتهای غیرمجاز شدند و چت کرده اید و ما از دستگاهها عکس انداختیم و....در ضمن باید به مقام مافوق درخواست پسورد جدید کنید تا ببینم چه می شود.
بدلیل مشکلات متعدد در سرویس درخواست ارائه نمی شود و کل اعضای سرویس فعلا یک روز کامل را بدون هیچ گونه ارتباطی با دنیای مجازیی سپری کردند بدون اینکه کسی جواب اعتراضهای مستقیم و غیر مستقیم اعضا را داده باشد.
شما هم برای دسترسی به این مایه حیات به حوزه خبریتان که اتفاقا نزدیک اداره هم هست و شما هرروز یک پایتان در اداره و یکی دیگر در آنجا است، می روید و در اتاق مدیر کل رسانه ها چند دقیقه از وضعیت خبرها مطلع می شوید. دستتون درد نکنه آقای...لطف فرمودید ...جبران می کنم با خبرهای فوق +ام.
به قول آدمک مدیونید اگه فکر کنید این پست ادامه و نتیجه گیری و از این جور قرطی بازی ها داره....چون به قول شاعر "چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است."
پ.ی:
*پست مذکور در خانه و از خانه پست شده است و هیچ ارتباط جانی و مالی با هیچ اداره شرکت و سازمانی ندارد.
*ببخشید یک سئوال؟ اگر کسی اکثر مصاحبه های مهمش را در طول روز مجبور شد با تلفن همراهش بگیرید تا وزیر و رئیس مذکور شماره ذخیره شده اش را ببینند و تلفنشان را جواب بدهند، چگونه می تواند هزینه 10 تا 15 دقیقه مکالمه منهای سلام و احوال پرسی را از شرکتشان بگیرد. راستی تماسهای متعددی که در انتهای برنامه ها زده می شود که تو رو خدا تایپست بزنگ را هم اضافه کنید. سئوال دیگه...
*تلفنهای واحد ما زیاد است و بنده از همین تریبون اعلام می کنم که باید یک یا دو خط آن را برای تذویر افکار عمومی قطع کرد تا درس عبرتی باشد برای سایرین تا بروند در حوزه هایشان و فیس تو فیس خبر بگیرند.
* دولت الکترونیک را تعریف کنید ؟ سئوال امتحان آقای قاضی زاده از مدیران خبرگزاری آوا افغانستان
* شاعر می گه: داد نزن، ایران کشور کوهستانی است صدات می پیچه به خودت برمی گرده...
* هرگونه برداشت سوء که مصلحت مملکت را برهم زند پیگرد قانونی دارد.
فکر می کنم ۲۱ ماه برای شناخت رفتار سازمانی و حتی شخصیتی یک فرد که هر روزت را با او شب می کنی کافی باشد تا بتوان نگاه آن را در یک موقعیت حساس شناخت و فهمید که ته دل آن چه خبر است.
از آذر ماه دو سال پیش وقتی علی احمدی به عنوان سرپرست به وزارت آموزش و پرورش آمد همواره در تمام برنامه ها مگر معدودی -به عدد انگشتان دست- حضور داشتم و تمام صحبتهای این وزیر را که شبیه کوچه بازاری ها بود پوشش دادم.
وقتی خبر " اگر معلمان حق التدریس استخدام شوند آموزش و پرورش منهدم می شود" را کار کردم و بعد هم نامه خصوصی اش به رئیس جمهور را از مجلس کش رفتم من را کامل شناخت و بعد از آن هرجا را من را می دیدم حتی با چند جمله هم شده نصیحتم می کرد که " دخترم درگیر سیاست نشو و آموزش و پرورش را سیاسی نکن و چرا این طوری تیتر می زنی و چرا همش بدنبال حاشیه ای و...."
اگرچه قلم نقدم همیشه برای آموزش و پرورش تیز بود و علی احمدی نیز بر آن گلایه داشت و حتی یک بار هم شخصا سعی کرد از طریق آقای خاموشی زیر آب مرا بزند اما همواره اعتقاد داشتم که علی احمدی مرد کار است و واقعا می خواهد برای آموزش و پرورش کاری کند اگرچه در بسیاری از موارد درست عمل نمی کرد و موفق نبود.
درست روز مراسم تنفیذ وقتی از بیت رهبری به اردوگاه باهنر برای اجلاس روسا آمد طوری در جمع مدیران صحبت کرد که همه مطمئن بودیم وزیر باقی می ماند.
وقتی هم از او پرسیدم که بالاخره وزارت علوم یا آموزش و پرورش گفت: " من دست دکتر احمدی نژاد را باز گذاشتم که هرجا که خواست مرا بفرستند اما ترجیح می دهم آموزش و پرورش بمانم." او بر انتخابش برای آموزش و پرورش مطمئن بود.

جریانات پس از انتخابات که در هئیت دولت بین مشایی و محسنی اژه ای و لنکرانی و صفار هرندی و فتاح افتاد در عدم انتخاب علی احمدی که بارها به من گفته بود من هیچگاه آموزش و پرورش را سیاسی نمی کنم و طی دوره وزارتم از آن دوری کردم قطعا موثر بود گرچه امروز علی احمدی در قبال آن سکوت کرد.
در یک کلام علی احمدی آموزش و پرورش را دوست داشت و دلش برای این وزارتخانه بی در و پیکر می سوخت و سعی میکرد هر طور شده آن را سرو سامان دهد از حل مشکلات مالی گرفته تا ساماندهی نیروی انسانی که همان بیرون انداخت فرهنگیان بی سواد بود تا قانون مدیریت خدمات کشوری و .....
امروز وقتی برای استقبال از وزیر جدید پس از ۷۰ روز به وزارتخانه برگشت حسرت کارهای نکرده و برنامه های پیاده نشده و تمام آرزوهایش برای آموزش و پرورش را در چشمانش دیدم. به طوری که جرئت نکردم از او بپرسم الان که آموزش و پرورش را ترک می کنی چه حسی داری چون ناراحتی از چهره اش می بارید.
ناخودآگاه به یاد حرفهایش در جمع روسای آموزش و پرورش در همان روز مراسم تنفید افتادم که به معاون مالی خود روی کرد و گفت: " از آقای حیدری خواستم دیگر مرا در مسائل مالی درگیر نکند می خواهم بعد از این با فراغ بال وارد مسائل آموزشی شوم و من برای قسمت آموزشی برنامه دارم".
علی احمدی حسرت به دل کنار فرشیدی روی تابلو سالن جلسات دفتر وزارتی نشست اما ای کاش فرصتی به او می دادند تا برنامه هایش را اجرا کند. ای کاش مملکت بر اساس مصلحت اداره میشد نه سیاست.
فکر کن دوستات واسه تولدت یه بز کادو کنن یا یه مرغ بیارن...ایده جالبیه ها...
معمر قذافی رهبر لیبی در سفر اخیر " باروت پاهور " نخست وزیر اسلوونی به لیبی ، دو شتر به او هدیه داده است .
بنا به گزارش مطبوعات و رسانه های اسلوونی ، نخست وزیر این کشور پس از دریافت این هدیه از رهبر لیبی گفته است که باید برای یافتن جایی برای نگهداری از این دوشتر فکر کند .
باروت پاهور در لیبی در واکنش به پرسش خبرنگاران گفته است : " باید تا زمان بازگشت به کشورم درباره جای دادن شترها در مکانی مناسب فکر کنم . "
این هدیه عجیب قذافی به نخست وزیر اسولونی در مطبوعات ور سانه های این کشور اروپایی تبدیل به سوژه ای خبرساز شده است .
رئیس سازمان بسیج دانش آموزی و فرهنگیان از تشکیل 6 هزار واحد مقاومت بسیج در مدارس ابتدایی برای اولین بار در کشور خبر داد.
ادامه خبر رو در مهر بخوانید
وسط ترافیک شلوغ چهار راه سیروس و چراغ قرمزهای مکرر و طولانیش و بوق های بی امان تاکسی ها و وانت بارها و سبقت موتور سوارها ، بلند بلند درباره قرصهایی که صبح تا شب می خورد با تلفنش حرف می زد...اسمهاشون انقدر سخت بود که نتواسنتم حداقل دوتاش را حفظ کنم. معلوم بود طرف پشت خط هم مبتلا بود چون دائما می پرسید که "توچه کار کردی هنوز هم...را می خوری یا عوضش کردی؟ راست می گی!! اسمش چیه؟ مطبش کجاست؟ آدرسش رو برام بفرست من برم پیشش...دیگه قرصای این جوابگوم نیست..."
"راستی دیروز رفتم کلاسهای شاداب سازی دکتر نوبخت؛خیلی خوب بود. نمی دونی چه قیامتی بود؛ ۳۰۰ نفر تو سالن می شدیم. کلی باهاش حرف زدم . می گفت که حتما باید چند جلسه برم پیشش. ویزیتش؟ نپرسیدم ولی زنگ زدم مطبش منشیه می گفت جلسه ای ۶۵ هزار تومن. با اینکه ندارم ولی می رم ببینم چه جوریه اگر می ارزید یه جوری جور می کنم می رم دیگه..."
یک آن دوست داشتم برای این همه تنهایی آدم ها وسط این شهر شلوغ و بی در پیکر گریه کنم
