مرگ اسپايدرمني!
شب دوم ماه رمضان سحري مان را با اين خبر برادرم شروع كرديم، " برادر زاده 9 ساله هادي خودش را از طبقه چهارم انداخته پايين و ضربه مغزي شده " قاشق در دستان همه ما خشك شد. شب بدي بود.
نماي دور:
سال گذشته كودكي با ديدن سريال" 5 كيلومتر تا بهشت" ماه رمضان كه در آن ارواح مانند انسانهاي عادي زندگي ميكردند، تحت تاثير قرار گرفته و به تقليد از آن سريال خواسته كه با تبديل شدن به روح به خانه همسايه ها و محل كار پدرش برود و بدين ترتيب با حلق آويز كردن خود با يك روسري و ميله بارفيكس. جان خود را از دست داد.
نماي دورتر:دو سال گذشته، پسر بچه اي از فرصت مشغول بودن مادر در آشپزخانه استفاده كرده و با رفتن به بالكن خانه به تقليد از اسپايدرمن خود را از طبقه دوم به پايين پرتاب كرده و دچار مرگ مغزي شده است.( به نقل از يك شهروند در مترو)
اينها چند مصداق است. در سالهاي اخير اين نوع مرگ كودكان را چندموردشاهد بوده ايم. آمار دقيقي از سازمان پزشكي قانوني در اين باره ندارم كه قطعا براي گزارش خبري خود آن را كسب مي كنم. اما به نظرم اين پديده بسيار عجيب سرچشمه اي دارد كه بسياري از والدين كودكان نسبت به آن آگاهي ندارند و در اثر همين ناآگاهي كوچك اتفاقي بزرگ و نابخشودني را براي خود و كودكشان رقم ميزنند.
اينكه چطور پسري 9 ساله كه تقريبا درست را از غلط و خطر را از غير آن تشخيص ميدهد، دست به چنين اقدامي ميزند يا كودكي 10 ساله خود را از روسري مادرش حلقه آويز ميكند يا كودكي 5 ساله اسپايدرمن ميشود و از طبقه دوم ميپرد، چه علتي غير از پرورش غيرواقعي و بيش از حد قوه تخيل كودك دارد؟ چرا در سالهاي اخير اين مورد افزايش يافته و هرازگاهي از گوشه اي متوجه مي شويم كه كودكان به ويژه پسرها دچار اين سانحه شده اند؟
به نظر من، اين پرورش خطرناك قوه تخيل به تماشاي بيش از حد فيلمهاي انيميشيني همچون بت من، اسپايدرمن، تارزان و ...بر مي گردد. وقتي والدين اين كودكان ترجيح ميدهند به جاي وقت گذاشتن براي كودك خود و بردن آنها به تفريح و ورزش يا تحمل شيطنتهاي طبيعي دوران كودكي، فرزندان خود را با خريدن يك كارتن يا بازي رايانه اي سرگرم كنند- در حالي كه خود يك بار آنها را تماشا نكرده اند- رخ دادن اين اتفاقهاي ناگوار طبيعي است.
انيميشنهايي كه سرتاسر در آن حركات جذاب و خارق العاده، هيجاني و صد البته مورد علاقه كودكان به ويژه پسران از سوي اسپايدرمن و تارزان و بتمن انجام ميشود و جاي تعجب نيست اگر كودكي كه ساعتها روز خود را با كارتنهاي آن يا بازيهاي رايانه اي اش پر كند، در نهايت بخواهد شبيه شخصيت مورد علاقه اش باشد.
مدتي پيش خواهر زاده ام به محض ورود به خانه لباس هاي اسپايدرمنش را به همه نشان مي داد و با حركات اكروباتيك بالا و پايين مي پريد. خواهرم مي گفت كه موقع خريد اجازه نداد لباس ديگري برايش بخرم. كمد اسباب بازي هايش هم پر از عروسك هاي عجيب و غريبي است كه با شنل و يك عصاي جادويي در حال پروازند.
و حتي دورتر، يادم هست برادرم بعد از ديدن فيلم هاي بروسلي تا ساعتها با حركات كارته من را شخصيت مقابل خود قرار مي داد و بنده تا ساعتها مورد مرحمت به قول مادرم بروسلي قلابي قرار ميگرفتم.
به هر حال، اين پديده اجتماعي - فرهنگي در حالي در خانههاي ايراني و در يك لوح فشرده پنهان شده، كه پدرها و مادرها آن را مفري براي آسودگي خاطر خود يافتهاند و براي ساعاتي از شيطنتها و سر و صداي كودك خود در آپارتمانهاي كوچك و پر مبلمان در امانند. غافل از اينكه مرگ در كمين كودكانشان با آزادي كامل قدم ميزند.
چه فرقی می کند؟یک نویسنده آماتور یک دانشجو یک خبرنگار یک منتقد اجتماعی یک دختر معمولی...که گهگاهی سوتکش را بر می دارد و برای دوستانش آهنگی را می نوازد. بعضی موقع ها این نوا بردل می نشیند بعضی وقتها دردناک است و بعضی موقعها دلخراش و حتی مضحک...مهم این است که سوتکم را با هیچ ساز دیگری عوض نمی کنم!