حريم قلم
هر زماني كه منو مجبور به اين كار كردن یا سرباز زدم که پیامد خوبی برام نداشته یا حداقل سعي كردم مطلب رو اون طور بنويسم كه فرد سفارش دهنده پشيمون بشه از كار مهمي كه به من سپرده،چرا که معتقدم نبايد از چيزايي كه اعتقادمون نيست بنويسيم .
يادم هست زماني نه چندان دور يكي از سردبيران خبری به من گفت كه از تاثيرات مثبت تفكيك جنسيتي دانشگاهها بنويس و در گزارشهاي مختلف با دانشجويان، اساتيد و كارشناسان اون رو لازم جلوه بده. همون موقع مخالفتي نكردم، رفتم تو كوچه خبرگزاري قدم زدم، يك چايي خوردم و زمانی که برگشتم با صراحت گفتم من نمي نويسم چون بهش اعتقاد ندارم.
خيلي سعي كرد من رو متقاعد كنه. حتي يك جلسه مشترك با گروه دانشگاه هم ترتيب داد. با شناختي كه از بچه های این گروه داشتم، مي دونستم اعتقادي به اين موضوع ندارند. ولي در كمال تعجب نه تنها پذيرفتند بلكه دفاع تمام قد هم مي كردند. ولي به هرحال من به باور تفكيك جنسيتي نرسيدم.
چند سالی از این ماجرا می گذره. هنوز هم دوستانی رو می بینم که به موارد این چنینی تن می دهند و سعی می کنند باورهایی رو که خودشون قبول ندارند در مردم بارور کنند.
اما من این را نمی پذیرم و به عنوان کسی که ۶ سالی است تجربه نوشتن و خواندن دارم، به دوستانم فقط یک نکته را یادآوری می کنم : " سخنی که از دل برنمی آید بر دل نمی نشیند."
نبايد از چيزايي كه ته دلمون باهاش صاف نيست بنويسيم. به دلمون و به اعتقادمون خيانت نكنيم. حريم قلم حرمت دارد....
چه فرقی می کند؟یک نویسنده آماتور یک دانشجو یک خبرنگار یک منتقد اجتماعی یک دختر معمولی...که گهگاهی سوتکش را بر می دارد و برای دوستانش آهنگی را می نوازد. بعضی موقع ها این نوا بردل می نشیند بعضی وقتها دردناک است و بعضی موقعها دلخراش و حتی مضحک...مهم این است که سوتکم را با هیچ ساز دیگری عوض نمی کنم!