خاک سرد

 دیشب خودم را با دستان خودم در میان خرابه های جسمم به خاک سپردم و این تنها بوف کور بود که بر بام خرابه ام شیون کرد.

خاک هر مرگی را سرد می کند!

پ.ن: اسماعیلی که از قربانگاه سرفراز بیرون آمد را در وبلاگ حیدررضایی بخوانید.

این جلسه کاملا رسمی است

 

جلسه کاملا رسمی است، خانم ها مانتوهای گشاد پوشیده اند و مقنعه شان را تا ابروانشان جلو کشیده اند.

جلسه کاملا رسمی است، آقایون کت به تن می کنند و تسبیح هایشان را در دست می چرخانند.

جلسه کاملا رسمی است، شحنه* با وقار پشت میزش می نشیند و ابروهایش را در هم گره می کند.

جلسه کاملا رسمی است، اعضای جلسه خودشان را ریز به ریز معرفی می کنند، ناشیانه از خودشان تعریف کرده و مشکلات تکراریشان را برای بار هزارم تکرار می کنند.

جلسه کاملا رسمی است، دبیر گروه ، بهترین سرویس دنیا را در چشم و چال شحنه فرو می کند و گزارشی کامل از کرده ها و ناکرده ها ارائه می دهد و در پایان مکتوبش را هم تقدیم می کند.

جلسه کاملا رسمی است، شحنه از پشت عینک نزدیک بینش ما را به دقت می پاید و با روان نویس آبی اش توی دفتر پاپکو با خط ریز همانها را می نویسد.

جلسه کاملا رسمی است، چون که صدراعظم های پیشین نیز با لبخند ملیح حضور دارند و با ولع عجیبی به گلایه هایی را که خیلی خوب ازشان مطلع اند، گوش می دهند و مکتوب هم می کنند!

جلسه کاملا رسمی است، شحنه نمی خندد، سخنی نمی گوید، وعده ای نمی دهد، دلی را به بهتر شدن اوضاع خوش نمی کند.

جلسه کاملا رسمی است. خط قرمز ما فقط نظام است، اما معلوم نمی شود این دایره رنگی تا کجا خود را جلو کشیده است، چون قبلا هم خط قرمز نظام بود!!

جلسه کاملا رسمی است، بنده در پایان از حاکم بزرگمان که همواره پشتیبانمان بود و از صدراعظمی که جایش خالی است، تشکر ویژه می کنم.

جلسه کاملا رسمی است، اما نمی دانم این دکمه مانتو من چرا این رسمیت را نفهمید و در انتهای جلسه افتاد. حتما بند دلش از ترس پاره شد،حتما.

پ.ن: دوستان گیر ندهید لطفا! قرار نیست من فقط در اینجا بنویسم. بعضی چیزها جایشان فقط کنج دل  آدمی است و گوشه دفترچه ای قفل دار و بس!

آخرین تیر آدمک بر پیکر بی جان مرگ را که یک سال است بی خیال آن نمی شود در تابناک بخوانید.

** به دلیل حضور شحنه در صحنه کامنت های شما مهری ها که همراه با توهین است به هیچ وجه نمایش داده نمی شود.. در نتیجه اعتراض وارد نیست.