خاک سرد
دیشب خودم را با دستان خودم در میان خرابه های جسمم به خاک سپردم و این تنها بوف کور بود که بر بام خرابه ام شیون کرد.
خاک هر مرگی را سرد می کند!
پ.ن: اسماعیلی که از قربانگاه سرفراز بیرون آمد را در وبلاگ حیدررضایی بخوانید.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۹ ساعت توسط فهیمه سادات طباطبایی
|
چه فرقی می کند؟یک نویسنده آماتور یک دانشجو یک خبرنگار یک منتقد اجتماعی یک دختر معمولی...که گهگاهی سوتکش را بر می دارد و برای دوستانش آهنگی را می نوازد. بعضی موقع ها این نوا بردل می نشیند بعضی وقتها دردناک است و بعضی موقعها دلخراش و حتی مضحک...مهم این است که سوتکم را با هیچ ساز دیگری عوض نمی کنم!