خاله خرگوشه و آقا خرسه!
با یکی از معاونان وزیر درباره مصوبه تدریس قرآن در دوره پیش دبستانی و اینکه چطور می خواهید مفاهیم قرآن را برای نوآموزان این دوره تبیین کنید؟ صحبت می کردم. کلی و سربسته به مواردی اشاره می کرد و من برای اینکه جزئیات بیشتری بدست آورم دائم مثال می زدم. مثلا گفتم " قرار است نقاشی با موضوع قرآنی یا شعر با موضوع قرآنی یا داستان با موضوع قرآنی در پیش دبستانی ها به نوآموزان یاد دهید؟" که انگار از برزخ بی اطلاعی نجات پیدا کرده، با احسنت و آفرین تایید می کرد.
بعد تن صدایش را کم کرد و گفت: یک مثال می زنم اما شما در خبرتان نیاورید، مثلا الان در داستانهایی که برای بچه ها می خوانند شرعیات را رعایت نمی کنند!!! با تعجب گفتم چطور؟ گفت " مثلا می گویند خاله خرگوشه با آقا خرسه رفته بودن ...!! اینها خیلی بده و شرعیات درش رعایت نشده، ما می خواهیم حلال و حرام را در داستانها به بچه ها آموزش بدهیم."
چه فرقی می کند؟یک نویسنده آماتور یک دانشجو یک خبرنگار یک منتقد اجتماعی یک دختر معمولی...که گهگاهی سوتکش را بر می دارد و برای دوستانش آهنگی را می نوازد. بعضی موقع ها این نوا بردل می نشیند بعضی وقتها دردناک است و بعضی موقعها دلخراش و حتی مضحک...مهم این است که سوتکم را با هیچ ساز دیگری عوض نمی کنم!