بسان چراغی

محبت تو
به باد مي ماند گاه كه چون شمع روشنم از راه مي رسد خاموشم مي كند
محبت تو
به باد مي ماند گاه كه خاموش و تاريك نشسته ام از راه مي رسد روشنم مي كند.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۰ ساعت توسط فهیمه سادات طباطبایی
|
چه فرقی می کند؟یک نویسنده آماتور یک دانشجو یک خبرنگار یک منتقد اجتماعی یک دختر معمولی...که گهگاهی سوتکش را بر می دارد و برای دوستانش آهنگی را می نوازد. بعضی موقع ها این نوا بردل می نشیند بعضی وقتها دردناک است و بعضی موقعها دلخراش و حتی مضحک...مهم این است که سوتکم را با هیچ ساز دیگری عوض نمی کنم!