من آماده ام!
من به گلدونهام آب دادم
ديروز آخرين قسط بانكمم پرداخت كردم
اون ملحفه كثيف روي تخت رو هم شستم
موهاي سپيد مادربزرگ رو بافتم و صورتش رو بوسيدم
رفتم آتليه و چندتا عكس با خنده مليح انداختم
اين دندون عقلم رو هم كشيدم
ناخنهام كوتاه و سوهان كشيده است
و ديشب در آغوش مادرم خوابم برد
من آماده ام. ملالي نيست.برويم.
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت توسط فهیمه سادات طباطبایی
|
چه فرقی می کند؟یک نویسنده آماتور یک دانشجو یک خبرنگار یک منتقد اجتماعی یک دختر معمولی...که گهگاهی سوتکش را بر می دارد و برای دوستانش آهنگی را می نوازد. بعضی موقع ها این نوا بردل می نشیند بعضی وقتها دردناک است و بعضی موقعها دلخراش و حتی مضحک...مهم این است که سوتکم را با هیچ ساز دیگری عوض نمی کنم!