تلفن دائم زنگ می خورد، امروز جلوی مجلس تجمع است، فردا وزارتخانه، پس فردا روبروی استانداری فلان استان، بعد روبروی نهضت آن استان دیگر و....

تلفن دائم زنگ می خورد، یکی پشت تلفن گریه می کند که قبول نشده و مطمئن است حقش ضایع شده و دوست صمیمی اش با اینکه در آزمون مرحله اول قبول نشده اما برای مرحله دوم با پارتی بازی خودش را رسانده؛آن یکی 8 سال است که در نهضت درس می دهد و هنوز استخدام نشده و یکی دیگر تنها دو رتبه تا آخرین نفر ظرفیت استان را داشته ووو...

و همه از تو می خواهند یک کاری کنی، خبری بزنی، از وزیر وقت بگیری برایشان، بپرسی چرا این جور شده و....

و تو باید همه اینها را سر صبر و حوصله گوش کنی و جواب دانه به دانه شان را بر حسب حالشان بدهی و قول دهی که به گوش جناب وزیر می رسانی و بعد هم امیدواری و پیشنهاد صبر و حوصله کنی و این داستان مثل یک دور تسلسل ادامه دارد و تو نباید هیچ وقت از این همه تکرار خسته شوی مبادا چینی دل یک نفرشان بشکند...

روزگار تکراری است رفقا! دلم یک زندگی جذاب می خواهد

پ.ن: سکوت چیز خوبی است مخصوصا وقتی حرفی برای گفتن نمانده باشد.